Toggle stanza 1
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
1

مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری

که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری

2

جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی است پروحشت

وگرنه یوسفستان است اگر خلق حسن داری

3

به غربت گر شوی قانع، گل بی خار می گردد

همان خاری که در پیراهن از شوق وطن داری

4

مهیا باش زخم گاز را در پرده شبها

زبان آتشین چون شمع تا در انجمن داری

5

بپوشان از دو عالم دیده و مستانه راهی شو

اگر امید افتادن در آن چاه ذقن داری

6

مهیا باش صائب زخم چندین خار بی گل را

گل بی خاری از دوران اگر در پیرهن داری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور