Toggle stanza 1
از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
1

از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد

در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد

2

از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن

ناوک مژگان او در دور خط دلدوز شد

3

بود همچشمی میان چشم او با آسمان

عاقبت آن نرگس نیلوفری فیروز شد

4

می دهد خاکستر پروانه سامان بال و پر

تا کدامین شمع امشب باز بزم افروز شد

5

سیر گل بر گوشه دستار مردم می کند

در گلستان جهان مرغی که دست آموز شد

6

ظلمت دی روشنی از روز عالم برده بود

از شکوفه عالم ظلمانی از نو، روز شد

7

پیش ازین افکار صائب اینقدر گرمی نداشت

از خیال آن عذار آتشین دلسوز شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور