غزل شمارهٔ 4301
Toggle stanza 1یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
11
یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
تعمیر کعبه دل ما می توان نمود
22
واسوختن علاج تب عشق می کند
این درد را به داغ دوامی توان نمود
33
تا نیم قطره در قدح آبروی هست
قطع نظر ز آب بقا می توان نمود
44
در روزگار صبح بنا گوش آن نگار
پیشین، نماز صبح ادا می توان نمود
55
سر پنجه تصرف اگر در نگار نیست
گل را ز رنگ وبوی جدا می توان نمود
66
از دست وپا زدن نرود کارعشق پیش
اینجا به دست بسته شنا می توان نمود
77
از راه کعبه با جگر تشنه آمده است
یک بوسه نذرصائب ما می توان نمود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

