Toggle stanza 1
یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
1

یک بار رو به اهل وفا می توان نمود

تعمیر کعبه دل ما می توان نمود

2

واسوختن علاج تب عشق می کند

این درد را به داغ دوامی توان نمود

3

تا نیم قطره در قدح آبروی هست

قطع نظر ز آب بقا می توان نمود

4

در روزگار صبح بنا گوش آن نگار

پیشین، نماز صبح ادا می توان نمود

5

سر پنجه تصرف اگر در نگار نیست

گل را ز رنگ وبوی جدا می توان نمود

6

از دست وپا زدن نرود کارعشق پیش

اینجا به دست بسته شنا می توان نمود

7

از راه کعبه با جگر تشنه آمده است

یک بوسه نذرصائب ما می توان نمود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور