Toggle stanza 1
تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
1

تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟

تا نظر باز کنم ناوک بیداد رسد

2

بر سر هر گره زلف تو لرزم که مباد

دست خشکیده ای از جانب شمشاد رسد

3

می شود دل نشود مضطرب از آمدنت؟

دست و پا گم نکند صید چو صیاد رسد؟

4

جگرم تازه نشد از گهرافشانی ابر

مگر این سوخته را برق به فریاد رسد

5

مور شو مور، که حکمت به سلیمان گذرد

گر به صحرای تو با لشکر ایجاد رسد

6

نرود کاوش رشک از دل عاشق که هنوز

ناله تیشه به گوش از دل فرهاد رسد

7

بر سر قسمت تیغ و قلم آید چو قضا

منشی ظلم ترا خامه فولاد رسد

8

رو به دل بردن صائب چو کند چهره او

از دو جانب سپه زلف به امداد رسد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور