Toggle stanza 1
نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای
1

نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای

جز سفر در دل نمی گردد مرا اندیشه ای

2

فارغ از ملک سلیمانم که از روشندلی

در نظر دارم پریزادی ز هر اندیشه ای

3

گلعذاران می ربایندم ز دست یکدگر

جز نظربازی ندارم همچو شبنم پیشه ای

4

گر نسازم کار عشق از ناتمامی ها تمام

کار خود را می کنم آخر تمام از تیشه ای

5

گرچه از خط دور حسن او به آخرها رسید

چون تنک ظرفان مرا کافی بود ته شیشه ای

6

سنگ را هر چند می سازم به آه گرم نرم

در دل سخت تو نتوانم دواندن ریشه ای

7

تلخی عالم مرا صائب شراب تلخ بود

گر درین وحشت سرا می بود عاشق پیشه ای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور