غزل شمارهٔ 5925
Toggle stanza 1ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
11
ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
ما شور درین قلزم زخار فکندیم
22
طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود
ما غلغله در گنبد دوار فکندیم
33
چون شانه رسیدیم به صدزخم نمایان
تا دست در آن طره طرار فکندیم
44
بس چشمه خون کز لب افسوس گشاید
این پرده که از چهره اسرار فکندیم
55
رنگینی ما مهر لب جوهریان شد
آتش به دم سرد خریدار فکندیم
66
آیینه بینایی ما عیب نما بود
بر چهره خود پرده زنگار فکندیم
77
بستیم لب از حرف حق از بیم حسودان
خود را عبث از طاق دل دار فکندیم
88
آیینه ما سیر نگردید ز دیدار
چندان که نظر بر رخ دلدار فکندیم
99
بار دل ما بود همان دوری منزل
در منزل مقصود اگر بار فکندیم
1010
در بزم بزرگان نتوان کرد گرانی
در پای خم می سر و دستار فکندیم
1111
صائب چه قدر سرمه توفیق کشیدیم
کز پیش نظر پرده پندار فکندیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

