Toggle stanza 1
مباش درصدد بی شمار خندیدن
1

مباش درصدد بی شمار خندیدن

که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن

2

دل از گشایش لبها چو پسته نگشاید

خوش است از ته دل غنچه وار خندیدن

3

یکی هزار کند نقد زندگانی را

به روی سوختگان چون شرار خندیدن

4

جهان به چشم حسودان سیاه می سازد

چو لاله با جگر داغدار خندیدن

5

درآ به عالم سختی کشان و عشرت کن

که ریخته است درین کوهسار خندیدن

6

بود گشادن آغوش در وداع حیات

درین زمانه ناپایدار خندیدن

7

فریب عشرت دنیا مخور که بی دردی است

برون نرفته ازین نه حصار خندیدن

8

نمود آب عقیق ترا غبارآلود

ز زیر لب به من خاکسار خندیدن

9

دهان غنچه و چشم ستاره و لب صبح

گذاشتند به آن گلعذار، خندیدن

10

خبر نیافته ز انجام کار خود صائب

ز غفلت است در آغاز کار خندیدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور