غزل شمارهٔ 6326
Toggle stanza 1مباش درصدد بی شمار خندیدن
11
مباش درصدد بی شمار خندیدن
که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن
22
دل از گشایش لبها چو پسته نگشاید
خوش است از ته دل غنچه وار خندیدن
33
یکی هزار کند نقد زندگانی را
به روی سوختگان چون شرار خندیدن
44
جهان به چشم حسودان سیاه می سازد
چو لاله با جگر داغدار خندیدن
55
درآ به عالم سختی کشان و عشرت کن
که ریخته است درین کوهسار خندیدن
66
بود گشادن آغوش در وداع حیات
درین زمانه ناپایدار خندیدن
77
فریب عشرت دنیا مخور که بی دردی است
برون نرفته ازین نه حصار خندیدن
88
نمود آب عقیق ترا غبارآلود
ز زیر لب به من خاکسار خندیدن
99
دهان غنچه و چشم ستاره و لب صبح
گذاشتند به آن گلعذار، خندیدن
1010
خبر نیافته ز انجام کار خود صائب
ز غفلت است در آغاز کار خندیدن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

