Toggle stanza 1
برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
1

برون ز کیسه ممسک درم نمی آید

ز دست بسته سخا وکرم نمی آید

2

نه هرکجا که سیاهی است آب حیوان هست

ز دود ریزش ابر کرم نمی آید

3

بکوش وهمت مردانه ای به دست آور

که قطع وادی عشق از قدم نمی آید

4

ز آه دل نشود نرم سخت رویان را

به چشم آینه از دود نم نمی آید

5

به یک دم آنچه دو لب می کند به اهل جدل

به صد مصاف ز تیغ دودم نمی آید

6

چنان دوانده کجی ریشه در دل عالم

که حرف راست برون از قلم نمی آید

7

امید فتح به اقبال راستان بسته است

به جنگ هیچ سپه بی علم نمی آید

8

دهان هر که بدآموز شد به حرف سؤال

جراحتی است که هرگز بهم نمی آید

9

نشان ونامی اگر هست صائب از احسان

چرا به ملک وجود از عدم نمی آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور