Toggle stanza 1
نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
1

نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم

تماشای فروغ گوهر نایاب خود کردم

2

چه سازد با دل دریا کش من تلخی عالم

مکرر بحر را در کاسه گرداب خود کردم

3

ندارد خواب عاشق ورنه من افسانه عالم

به کار چشم بیدار و دل بیخواب خود کردم

4

از آن است تاج شاهان پایتخت اعتبار من

که از دریا قناعت چون گهر با آب خود کردم

5

ز خواب مرگ چون نبود مرا امید بیداری

که من در روزگار زندگانی خواب خود کردم

6

خودی پیچیده بود از قبله حق روی من صائب

نمازم رد نشد تا پشت بر محراب خود کردم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور