Toggle stanza 1
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
1

گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود

مهر بر لب زن دلی گرباز نتوانی نمود

2

بر میاور سر ز جیب خامشی چون شمع روز

گر سر خود را فدای گاز نتوانی نمود

3

بیقراری می رساند شهپر توفیق را

بال بر هم زن اگر پرواز نتوانی نمود

4

پا به دامان اقامت، سر به زیر بال کش

پنجه چون در پنجه شهباز نتوانی نمود

5

حسن در دلهای روشن می نماید خویش را

آه اگر آیینه را پرداز نتوانی نمود

6

نیست صائب کم ز قدرت در مقام خویش عجز

بر زمین نه ساز را گر ساز نتوانی نمود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور