Toggle stanza 1
هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد
1

هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد

نفس صاف ز دل صبح قیامت نکشد

2

هرکه خواهد که گرانسنگ بود میزانش

به که امروز سر از سنگ ملامت نکشد

3

تا ازان یار سفر کرده نگیرد خبری

اشک ما پای به دامان اقامت نکشد

4

نفس سوخته عشق ز پا ننشیند

تا گلاب از گل خورشید قیامت نکشد

5

سایه عشق گران است، عجب نیست اگر

سرو در زیر پر فاخته قامت نکشد

6

کرده ام خنده به ارباب ملامت صائب

اره چون بر سر من سین سلامت نکشد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور