Toggle stanza 1
مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی
1

مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی

صد خم می داری و حسرت به مینا می کشی

2

قهر خود را در لباس لطف جولان می دهی

پرده از آب گهر بر روی دریا می کشی

3

با کمند آتشین چون آفتاب از صحن باغ

شبنم افسرده ما را به بالا می کشی

4

یک جهان غماز را در پشت در جا می دهی

از لب منصور در مستی سخن وا می کشی

5

گردنی داریم ازان موی میان باریکتر

سرنمی پیچیم اگر بر دار ما را می کشی

6

آفتاب از حسرتش هر روز گردن می کشد

این کمند عنبرینی را که در پا می کشی

7

آه رعنا می شود هر چند رعنا می شوی

آرزو قد می کشد چندان که بالا می کشی

8

همزبانی با لب او نیست صائب کار تو

شرم بادت، چون نفس پیش مسیحا می کشی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور