غزل شمارهٔ 2118

Toggle stanza 1
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
1

در عالم فانی که بقا پا به رکاب است

گر زندگی خضر بود نقش بر آب است

2

از مردم دنیا طمع هوش مدارید

بیداری این طایفه خمیازه آب است

3

چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سایل

بی منت و بی فاصله بخشند، جواب است!

4

در مشرب ما خاک نشینان قناعت

در آب رگ تلخی اگر هست گلاب است

5

در چشم گرانخواب، کتاب است کم از خشت

در دیده بیداردلان خشت کتاب است

6

مستی که ز خونابه دلهاست شرابش

دود دل ما در نظرش دود کباب است

7

زان در نظر خلق عزیزست، که گوهر

قانع شده از بحر به یک قطره آب است

8

آن را که ز کیفیت دیدار خبر یافت

هر شسته عذاری به نظر عالم آب است

9

هر چند که در خانه ز آب است خرابی

در دیده ما خانه بی آب خراب است

10

چون ریگ روان نرم روان مانده نگردند

وامانده کسی راهنوردان ز شتاب است

11

صائب به اثر زنده ز مرده است نکوتر

دستی که عطایی نکند پای به خواب است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور