غزل شمارهٔ 2118
شاعر: صائب
Toggle stanza 1در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
گر زندگی خضر بود نقش بر آب است
از مردم دنیا طمع هوش مدارید
بیداری این طایفه خمیازه آب است
چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سایل
بی منت و بی فاصله بخشند، جواب است!
در مشرب ما خاک نشینان قناعت
در آب رگ تلخی اگر هست گلاب است
در چشم گرانخواب، کتاب است کم از خشت
در دیده بیداردلان خشت کتاب است
مستی که ز خونابه دلهاست شرابش
دود دل ما در نظرش دود کباب است
زان در نظر خلق عزیزست، که گوهر
قانع شده از بحر به یک قطره آب است
آن را که ز کیفیت دیدار خبر یافت
هر شسته عذاری به نظر عالم آب است
هر چند که در خانه ز آب است خرابی
در دیده ما خانه بی آب خراب است
چون ریگ روان نرم روان مانده نگردند
وامانده کسی راهنوردان ز شتاب است
صائب به اثر زنده ز مرده است نکوتر
دستی که عطایی نکند پای به خواب است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آزادی آن دل که در آن زلف تاب است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 133
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 29
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب است
ناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 43
چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است
کز روی عرقناک تو در عالم آب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2116
بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است
بیداری این طایفه خمیازه خواب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2117
جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است
شیرازه مجموعه ما موج سراب است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2119
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

