غزل شمارهٔ 905
Toggle stanza 1مریز آب رخ خود مگر برای شراب
11
مریز آب رخ خود مگر برای شراب
که در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب
22
من این سخن ز فلاطون خم نشین دارم
علاج رخنه دل نیست غیر لای شراب
33
هزار سال دگر مانده است ریزد آب
زلال خضر به آن روشنی به پای شراب
44
حباب وار سر فردی از جهان دارم
بر آن سرم که کنم در سر هوای شراب
55
به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب
66
گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است
نسیم نی چو شود جمع با هوای شراب
77
همان گروه که ما را ز باده منع کنند
که عقل را نتوان داد رونمای شراب:
88
کنند ساده ز خط کتابه مسجد را
اگر کتاب بگیرند در بهای شراب
99
کنم به وصف شراب آنقدر گهرباری
که زهد خشک شود تشنه لقای شراب
1010
کدام درد به این درد می رسد صائب؟
که در بهار ندارم به کف بهای شراب
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

