Toggle stanza 1
جان از وداع سبکتاز می شود
1

جان از وداع سبکتاز می شود

لوح مزار، شهپر پرواز می شود

2

در کام کش زبان که زبان نفس دراز

چون شمع روزی دهن گاز می شود

3

از صحبت خسیس حذر کن که چشم را

یک برگ کاه مانع پرواز می شود

4

نتوان به زخم تیغ لبش را ز هم گشود

هر دل که مخزن گهر راز می شود

5

قطع نظر ز خواب بهارست لازمش

با عندلیب هر که هم آواز می شود

6

باشد عیار همت افتادگان بلند

شبنم به آفتاب نظرباز می شود

7

رعناترست سرو ز اشجار میوه دار

آزاد هر که گشت سرفراز می شود

8

افغان که در گرفتن دامان سعی من

خار شکسته چنگل شهباز می شود

9

صائب ز آه سرد دل تنگ وا شود

گر غنچه از نسیم سحر باز می شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور