Toggle stanza 1
با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن
1

با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن

بی مروت، بی حقیقت، بی وفا خواهی شدن

2

جانفشانی های ما را ای پریشان اختلاط

یاد خواهی کرد چون از ما جدا خواهی شدن

3

من گرفتم ساختی دامن ز چنگ من رها

از کمند جذبه من چون رها خواهی شدن؟

4

می روی دامن کشان صد چشم حسرت در قفا

کیست آن کس کز تو پرسد تا کجا خواهی شدن؟

5

عالمی سر در هوا از انتظارت گشته اند

سایه گستر تا کجا همچون هما خواهی شدن؟

6

گر چنین با خود کنی بیگانگان را آشنا

زود محتاج نگاه آشنا خواهی شدن

7

در زمان سادگی گشتی به پرکاری تمام

تا در این ایام خط مشکین چها خواهی شدن

8

گر به این سامان حسن آیینه پیش رو نهی

پیش خود چون ما به صد دل مبتلا خواهی شدن

9

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

کی به صائب مهربان ای بی وفا خواهی شدن؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور