Toggle stanza 1
چنان که سرمه سواد نظر کند روشن
1

چنان که سرمه سواد نظر کند روشن

مرا نظاره خط چشم تر کند روشن

2

به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون

مگر که عشق چراغ دگر کند روشن

3

تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است

که آب خود ز ستادن گهر کند روشن

4

به هیچ وجه نگردد خموش، هر که چو لعل

چراغ خویش به خون جگر کند روشن

5

اگر چه آینه را آب می کند تاریک

دل سیاه مرا چشم تر کند روشن

6

چو آفتاب نمیرد چراغ زنده دلی

که شمع خویش به آه سحر کند روشن

7

ز صدهزار پسر همچو ماه مصر یکی

چنان شود که چراغ پدر کن روشن

8

حریف پرتو منت نمی شود صائب

ز آه خانه خود را مگر کند روشن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور