غزل شمارهٔ 4292
Toggle stanza 1دل ساده در قلمرو صورت نمیشود
11
دل ساده در قلمرو صورت نمیشود
تا نقش هست آینه خلوت نمیشود
22
یوسف شد از گواه لباسی عزیزتر
تهمت حریف دامن عصمت نمیشود
33
ابر تنک نهان نکند آفتاب را
در دل نهفته داغ محبت نمیشود
44
افسردگی ز هرکه به داغ جنون نرفت
سرگرم از آفتاب قیامت نمیشود
55
با چشم روشن آینه زنگ بستهای است
تا آدمی ز اهل بصیرت نمیشود
66
از ریگ تشنگی نبرد سیل نوبهار
چشم حریص سیل ز نعمت نمیشود
77
آه ندامتی است که خون میچکد از او
از عمر آنچه صرف عبادت نمیشود
88
گوهر فشاند گرد یتیمی ز روی خویش
دل خالی از غبار کدورت نمیشود
99
هرکس که چون گهر ز صدف گوشهای گرفت
خاشاک چارموجه کثرت نمیشود
1010
صائب نمیرود به فسون کجروی ز مار
هموار بد گهر به نصیحت نمیشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

