غزل شمارهٔ 6534
Toggle stanza 1از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
11
از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
در ساغر سهیل کند خون عقیق تو
22
می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی
سازد به عکس، تشنگی افزون عقیق تو
33
هر قطره خون من جگر داغدیده ای است
تا شد دگر ز خون که گلگون عقیق تو؟
44
یاقوت آبدار شود اشک شمع ها
در محفلی که گردد میگون عقیق تو
55
خورشید اگر کند عرق خون، ز صلب سنگ
بیرون نیاورد گهری چون عقیق تو
66
موج سراب رشته یاقوت می شود
گر پرتو افکند سوی هامون عقیق تو
77
شب بیشتر کند دل خونخوار را سیاه
در عهد خط زیاده کند خون عقیق تو
88
دایم به خوشدلی گذرانده است روزگار
از خط ندیده است شبیخون عقیق تو
99
نقش امید بوسه به وجه حسن نشست
تا شد نهفته در خط شبگون عقیق تو
1010
یک نقش بیش نیست نگین های ساده را
دارد هزار نکته موزون عقیق تو
1111
هر چند فکر صائب ما خون خویش خورد
ما را نساخت از صله ممنون عقیق تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

