آڈیو
Toggle stanza 1
سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
1

سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم

کنار دشت را از دامن محمل نمی دانم

2

خدنگ دور گردم، با هدف خون در میان دارم

بلایی بدتر از نزدیکی منزل نمی دانم

3

چه افتاده است مهر از غنچه منقار بر دارم؟

به خود یک غنچه را در بوستان یکدل نمی دانم

4

من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم

بغیر از بحر بی پایان دگر منزل نمی دانم

5

نظر بر حال من دارند هر کس را که می بینم

کسی را چون خود از احوال خود غافل نمی دانم

6

خضر گوبهر خود اندیشه همراه دیگر کن

که من استادگی چون عمر مستعجل نمی دانم

7

شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی آید

نگارین کردن سر پنجه قاتل نمی دانم

8

تو کز وحدت نداری بهره، جست و جوی لیلی کن

که من دامان دشت از دامن محمل نمی دانم

9

بغیر از عقده دل کز گشادش عاجزم عاجز

دگر هر عقده کآید پیش من مشکل نمی دانم

10

سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان

که آداب نشست و خاست در محفل نمی دانم!

11

اگر سحر این بود صائب که از کلک تو می ریزد

تکلف بر طرف، من سحر را باطل نمی دانم!

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور