Toggle stanza 1
تا چنددلت برمن مهجور نبخشد
1

تا چنددلت برمن مهجور نبخشد

تا کی نگهت برنگه دور نبخشد

2

پروانه مغرورم ودربزم نسوزم

تا شمع به من مرهم کافور نبخشد

3

مغزش بخورد پشه نمرد مکافات

فیلی که به نقش قدم مور نبخشد

4

افسردگی این طوراگر ریشه دواند

ترسم که خزان برشجر طورنبخشد

5

تا هست گلیم سیه بخت به روزن

خورشید به ویرانه ما نور نبخشد

6

زودا که شود دنبه گدازاز نظرخلق

آن پهلوی چربی که به ساطور نبخشد

7

بردار بپیچد به صدآشفتگی تاک

گردور خودآن چشم به منصور نبخشد

8

زودا که به خاکستر ادبار نشیند

خرمن که به دست تهی مورنبخشد

9

صائب تو مهیای پریشانی دل باش

این شمع تجلی است که برطورنبخشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور