غزل شمارهٔ 1641
Toggle stanza 1بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
11
بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
آخر این آینه خوش صیقلی از رنگ گرفت
22
مرغ دل با قفس سینه به پرواز آمد
باز این مطرب تر دست چه آهنگ گرفت؟
33
گشت از سلسله عمر ابد کامروا
هر که دامان سر زلف تو در چنگ گرفت
44
سبز شد ناخن تدبیر و نمی گردد صاف
از نم اشک که آیینه من زنگ گرفت؟
55
ورق بال مرا صفحه مسطر زده کرد
بس که بر بلبل من کار قفس تنگ گرفت
66
نه همین چهره صائب ز تو خونین جگرست
هر که آمد به تماشای تو این رنگ گرفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

