Toggle stanza 1
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
1

لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ

گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ

2

حریف خنده دریاکشان نخواهی شد

چو موجهای شلاین به هر کنار مپیچ

3

چه گوهری ز کفش رفته است می داند

به چوب تاک مگویید همچو مار مپیچ

4

مگوی راز نهان را به دل که رسوایی است

میانه گل کاغذ زر شرار مپیچ

5

اگر جراحت خود مشکسود می خواهی

سر از اطاعت آن زلف مشکبار مپیچ

6

سیاه کاسه چه داند که زرفشانی چیست

ز شوق داغ به دامان لاله زار مپیچ

7

حدیث زلف به پایان نمی رسد صائب

سخن دراز مکن، بر حدیث مار مپیچ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور