غزل شمارهٔ 6805
Toggle stanza 1می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
11
می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
پایم از دست شد ای خضر بیابان مددی
22
تا به کی خواب گران پنبه نهد در گوشم؟
ای نوای جرس سلسله جنبان مددی
33
دانه ام خال رخ خاک شد از سوختگی
چه گره گشته ای ای ابر بهاران مددی
44
چند حنظل ز پر خویش خورد طوطی من؟
ای به شیرین سخنی چون شکرستان مددی
55
گل خمیازه به صد رنگ برآمد ز خمار
چه فرو رفته ای ای ساقی دوران مددی
66
دیگر از بهر چه روزست هواداری تو
دل من تنگ شد ای چاک گریبان مددی
77
چشم داغم به ته پنبه ز غم گشت سفید
نه ز الماس شد و نه ز نمکدان مددی
88
زردرویی نتوان در صف محشر بردن
خون من بر سر جوش است شهیدان مددی
99
زخم ناسور مرا مرهم مشک است علاج
به سر خود، بکن ای زلف پریشان مددی!
1010
چند پایم به ته سنگ نهد خواب گران؟
سوختم سوختم ای خار مغیلان مددی
1111
چند بی سرمه مشکین سوادت باشم؟
می پرد چشم من ای خاک صفاهان مددی
1212
خارخار وطنم نعل در آتش دارد
چشم دارم که کند شام غریبان مددی
زمین

