غزل شمارهٔ 2671
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی
11
نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی
آتشم خاک شد ای سوخته جانان مددی
22
شوق دیدارم و یک جلوه ندارم طاقت
مگر آیینه کند بر من حیران مددی
33
آرزو میکشدم بر در ابرام طلب
کو حیا تاکند از وضع پشیمان مددی
44
یاد چشم تو ز آوارگیم غافل نیست
گرد این دشتم و دارم ز غزالان مددی
55
بسملم گرم طواف چمن عافیتی است
ای تپیدن به تغافل نزنی هان مددی
66
راحت از قافلهٔ هوش برون تاخته است
ای جنون تا شودم بار دل آسان مددی
77
کیست بار تپش از دوش هوس بردارد
بیعصایی نکند گر به ضعیفان مددی
88
با همه ظلم رها نیستکس ازمنت چرخ
آه از آن روز که میکرد به احسان مددی
99
حیله جوی نم اشکیم درین وادی خشک
کاش از آبله بخشند به مژگان مددی
1010
بیدل از غنچهگرفتم سبق زانوی فکر
بود کوتاهی دامن به گریبان مددی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

