غزل شمارهٔ 192
Toggle stanza 1ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
11
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
میرساند پیچ و خم آخر به منزل راه را
22
میشوند از خاکساری زیردستان سربلند
جامهٔ کوتاه، رعنا میکند کوتاه را
33
ترک غفلت کن که بیداری درین ظلمتسرا
مد عمر جاودان سازد شب کوتاه را
44
از کدو بوی شراب آید به دشواری برون
از سر بیمغز نتوان برد حُب جاه را
55
هر قدر ابر بهاری در کرم طوفان کند
نیست ممکن از تهی چشمی برآرد چاه را
66
با تن خاکی امید جذبه، سوداییست خام
کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را
77
طایر یک بال نتواند فلکپرواز شد
بی حضور دل مبر زنهار نام الله را
88
پای سرعت در ره هموار میآید به سنگ
نرم رویی آورد بیرون ز سختی راه را
99
حسن را از خط مشکین نیست بر خاطر غبار
توتیای چشم باشد گرد لشکر شاه را
1010
برندارد وقت خط چشم از عذار گلرخان
هر که در ابر تُنُک دیدست سیر ماه را
1111
شرم نتواند حصاری کرد حسن شوخ را
هاله از پرتوفشانی نیست مانع ماه را
1212
مرغ زیرک در قفس صائب دل خود میخورد
بیش باشد وحشت از دنیا دل آگاه را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مغتنمگیرید دامان دل آگاه را
محرمان لبریزیوسف دیدهاند این چاه را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 150
گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
کشف شد نور تجلی عارف آگاه را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
شاه را خواهی که بینی، خاک شو درگاه را
ز آبرو آبی بزن درگاه شاهنشاه را
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10 - در تواضع اهل حق
دردمندی سر به گردون می رساند آه را
می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 191
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
مومیایی از شکست خویش باشد ماه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 193
کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 194
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
مرد می باید نگه دارد عنان آه را!
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195

