غزل شمارهٔ 45
شاعر: جامی
Toggle stanza 1گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
کشف شد نور تجلی عارف آگاه را
مایل طوبی نیاید سایه سرو قدت
منصب عالی چه لایق همت کوتاه را
در دعا جز دولت وصلت نمی خواهد دلم
یاد کن روزی دعاگویان دولت خواه را
شد کمان قامتم را رشته های اشک زه
تا گشایم بهر صید وصل تیر آه را
بار هجران تو کوه است این تن لاغر چو کاه
طاقت کوهی چنان تا کی بود این کاه را
راه در بند است با کوی تو رو چون آورم
گرنه لطفت بر من بیدل گشاید راه را
کوس خاقانی زند جامی در اقلیم سخن
گر فتد نظمش قبول طبع شروانشاه را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مغتنمگیرید دامان دل آگاه را
محرمان لبریزیوسف دیدهاند این چاه را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 150
شاه را خواهی که بینی، خاک شو درگاه را
ز آبرو آبی بزن درگاه شاهنشاه را
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10 - در تواضع اهل حق
دردمندی سر به گردون می رساند آه را
می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 191
ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
میرساند پیچ و خم آخر به منزل راه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 192
هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
مومیایی از شکست خویش باشد ماه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 193
کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 194
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
مرد می باید نگه دارد عنان آه را!
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

