غزل شمارهٔ 5691
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
11
آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
آنقدر شور نداریم که دیوانه شویم
22
چند سرگشته میان حق و باطل باشیم
تا کی از کعبه برآییم و به بتخانه شویم
33
سنگ بی منت اطفال به وجد آمده است
خوش بهاری است بیایید که دیوانه شویم
44
چون به سیلاب بلا بر نتوانیم آمد
چاره ای بهتر ازین نیست که ویرانه شویم
55
سخت بی حاصل و بسیار پریشان حالیم
چشم موری نشود سیر اگر دانه شویم
66
قسمت روز ازل خانه ما می داند
چه ضرورست که ما بر در هر خانه شویم
77
ما که در سینه چراغی چو دل خود داریم
چه ضرورست غبار دل پروانه شویم
88
سیر گل باعث آزادی طفلان شده است
صرفه وقت درین است که دیوانه شویم
99
رفت بر باد فنا عمر گرامی صائب
بیش ازین در شکن زلف چرا شانه شویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

