غزل شمارهٔ 1011
Toggle stanza 1شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
11
شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
صیقل آیینه تاریک ما در آتش است
22
گرم رفتاران نمی بینند زیر پای خویش
گر به آب خضر افتد راه ما در آتش است
33
عارفان از قهر بیش از لطف می یابند فیض
بر خلیل الله باغ دلگشا در آتش است
44
وای بر من کز فروغ گوهر یکتای او
نعل هر موجی درین دریا جدا در آتش است
55
خون گرم ما شهیدان را چسان پامال ساخت؟
پای سیمینی که از رنگ حنا در آتش است
66
شد نهان از دیده ها تا گوشه ابرو نمود
نعل ماه نو نمی دانم کجا در آتش است
77
برنیاید خارخار از طینت ماهی به فلس
غوطه گر در زر زند، حرص گدا در آتش است
88
آتش و پنبه است با هم صحبت آهن دلان
نعل تیغ کج ازان گلگون قبا در آتش است
99
بس که از خوبی گلوسوزست سر تا پای او
دل ز حیران نمی داند کجا در آتش است
1010
آرزوها در کهنسالی دو بالا می شود
نعل حرص پیر از قد دو تا در آتش است
1111
می پرد چشم سبک مغزان پی دنیای پوچ
از برای برگ کاهی کهربا در آتش است
1212
شوق، صائب می شود افتادگان را بال و پر
در بیابان طلب هر نقش پا در آتش است

