Toggle stanza 1
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
1

قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد

که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد

2

به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب

به هر دو دست به سیب ذقن نمی چسبد

3

ز گل توقع خونگرمیم ز ساده دلی است

که خار خشک به دامان من نمی چسبد

4

اگر ز جانب شیرین توجهی نبود

به کار دست و دل کوهکن نمی چسبد

5

علاقه ای به حیات دو روزه نیست مرا

چو گل به دامن کس خون من نمی چسبد

6

دهان شکوه ما را به حرف نتوان بست

که زخم تیغ به آب دهن نمی چسبد

7

به نامه یاد نکردن نه از فراموشی است

ز دوریت به قلم دست من نمی چسبد

8

شهید را ز کفن چشم پرده پوشی نیست

نمک به سینه مجروح من نمی چسبد

9

به هر دلی که ندارد ز معرفت خبری

کلام صائب شیرین سخن نمی چسبد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور