غزل شمارهٔ 3049
Toggle stanza 1که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
11
که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
که می سوزد که دود از خرمن ما برنمی خیزد؟
22
عبث ای ابر زحمت می دهی دریای رحمت را
به صد طوفان غبار از خاطر ما برنمی خیزد
33
غبار خاطری دایم به چشم پرده می پوشد
که می گوید که گرد از روی دریا برنمی خیزد؟
44
اگر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمی خیزد
55
کدامین شب خیال خال او در سینه می آید
که مانند سپند از جا سویدا برنمی خیزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

