Toggle stanza 1
که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
1

که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟

که می سوزد که دود از خرمن ما برنمی خیزد؟

2

عبث ای ابر زحمت می دهی دریای رحمت را

به صد طوفان غبار از خاطر ما برنمی خیزد

3

غبار خاطری دایم به چشم پرده می پوشد

که می گوید که گرد از روی دریا برنمی خیزد؟

4

اگر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد

کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمی خیزد

5

کدامین شب خیال خال او در سینه می آید

که مانند سپند از جا سویدا برنمی خیزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور