غزل شمارهٔ 6377
Toggle stanza 1مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
11
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
وان گاه چشم بر رخ فردوس باز کن
22
فرصت سبک عنان و شب عمر کوته است
از آه نیمشب شب خود را دراز کن
33
محتاج را چه عقده ز محتاج وا شود؟
ز اهل نیاز رو به در بی نیاز کن
44
از آرزو به خاک فتاد آدم از بهشت
زنهار ترک صحبت این فتنه ساز کن
55
ناسازی فلک ز نسیم شکایت است
خامش نشین و پرده افلاک ساز کن
66
این رشته را که طول امل نام کرده ای
زنار می شود، ز میان زود باز کن
77
تا کی دراز پیش طبیبان کنی دو دست؟
یک بار هم به عالمی بالا دراز کن
88
سر رشته شفا و مرض در کف خداست
از چاره روی دل به در چاره ساز کن
99
در چشم بستن است تماشای هر دو کون
زین رو ببند چشم و ازان روی باز کن
1010
بند قبا حریف فراموشی تو نیست
این کار را حواله به زلف دراز کن
1111
صائب بدوز دیده نامحرمان فکر
آنگه ز روی بکر سخن پرده باز کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

