Toggle stanza 1
ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
1

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد

ز جلوه تو قیامت حساب بردارد

2

نصیب سوختگان می رسد ز پرده غیب

همیشه آبله آب از سراب بردارد

3

چنین که خوی تو کرده است عام ناسازی

عجب که آتش سوزان کباب بردارد

4

چنان عقیق تو از خون خلق شد سیراب

که از مشاهده اش زخم آب بردارد

5

بغیر لخت دل و پاره جگر صائب

چه توشه کس ز جهان خراب بردارد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور