غزل شمارهٔ 4155
Toggle stanza 1جمعی که زیر خاک دل پاک می برند
11
جمعی که زیر خاک دل پاک می برند
با خود بهشت را به ته خاک می برند
22
روحی که شد لطیف چو شبنم در این چمن
با صد کمند مهر به افلاک می برند
33
در حشر سر ز روزن جنت بر آورند
آنان که سر به حلقه فتراک می برند
44
جمعی که همچو غنچه کله کج نهاده اند
چون گل ز باغ سینه صد چاک می برند
55
نتوان به نور شرم به جز پیش پای دید
از حسن فیض مردم بیباک می برند
66
هر مال شبهه ای که بود چون حرامیان
دست و دهن به آب کشان پاک می برند
77
صائب مکن ز چرخ شکایت که عارفان
از سیر گلخن آینه پاک می برند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

