غزل شمارهٔ 2277
شاعر: صائب
Toggle stanza 1لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
11
لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ
22
اندیشه جمعیت دل فکر محال است
شیرازه نگیرد به خود اوراق خزان هیچ
33
در چشم جهان ریخت نمک صبح قیامت
چشم تو نشد سیر ازین خواب گران هیچ
44
چون تاک درین باغچه چندان که گرستم
نگشود مرا عقده ای از رشته جان هیچ
55
هر چند که دندان تو از خوردن نان ریخت
حرص تو نشد سیر ز اندیشه نان هیچ
66
همچشم حبابم که ازین بحر گهرخیز
غیر از سخن پوچ ندارم به دهان هیچ
77
جز گریهٔ بیحاصل و جز نالهٔ افسوس
نگشود مرا از دل و چشم نگران هیچ
88
با خصم زبون پنجه زدن نیست ز مردی
صائب سخن چرخ میاور به زبان هیچ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

