Toggle stanza 1
اگر مقید کسب هوا نمی گردی
1

اگر مقید کسب هوا نمی گردی

حباب وار ز دریا جدا نمی گردی

2

لباس فقر بود پینه بر سراپایت

اگر شکسته تر از بوریا نمی گردی

3

رضای حق به رضای تو بسته است از حق

چرا به هر چه کند حق رضا نمی گردی؟

4

ایا کسی که به هنگام ارتکاب گناه

ز شرم خلق به گرد خطا نمی گردی:

5

ز خلق بیش، ز خود شرم کن که خلق از تو

جدا شوند و تو از خود جدا نمی گردی

6

ز تخم پوچ تو بی مغز روشن است چو آب

که روسفید درین آسیا نمی گردی

7

نشسته دست ز دامان دولت دنیا

چو خضر سبز ز آب بقا نمی گردی

8

تو تا خموش نگردی به صدزبان دراز

چو شانه محرم زلف دوتا نمی گردی

9

ز آشنایی مردم گزیده تا نشوی

تو بی شعور به خود آشنا نمی گردی

10

مدار دست ز دامان پیروان صائب

اگر ز بی بصری رهنما نمی گردی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور