غزل شمارهٔ 6127
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
11
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من
22
این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقن
در سر مستی مکرر بود دستنبوی من
33
گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مرا
آن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من
44
من که در دستم کمان آسمان ها بود نرم
سست گردید از کمان سخت او بازوی من
55
چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اند
تا که را از خاک بردارد کمان ابروی من
66
چشم پاک من بود از خاک دامنگیرتر
سرو نتواند گذشتن از کنار جوی من
77
کلک من دارد در انشای سخن دست دگر
آب صائب می شود چون تاک می در جوی من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

