غزل شمارهٔ 4801
شاعر: صائب
Toggle stanza 1چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
11
چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
فروغ صبح بنا گوش دلگشاست هنوز
22
اگر چه خط رقم عزل خواند درگوشش
درازدستی مژگان او بجاست هنوز
33
به یاد بوسه دهن خوش کنید ازان نوخط
که نوسواد سخنهای آشناست هنوز
44
به دستهای نگارین، عذار نو خط او
ز کار درهم عاشق گرهگشاست هنوز
55
اگر چه دود برآورد خط ز رخسارش
هزار تشنه جگر رالبش دواست هنوز
66
به ناامیدی از اینجا مرو که حاجتها
ز فیض صبح بنا گوش او رواست هنوز
77
ازو توقع حلوای آتشی زودست
عتاب و رنجش بیجای او بجاست هنوز
88
هزار تشنه جگر را به چشمه حیوان
لبش به خضر خط سبز رهنماست هنوز
99
فسانه می شمرد حرف بیوفایی حسن
ازو توقع مهر و وفا خطاست هنوز
1010
نگشته است به دلها گران غبار خطش
عزیز دیده مردم چو توتیاست هنوز
1111
به عرض حال زبان آشنا مکن صائب
که تیغ غمزه او برسر جفاست هنوز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

