غزل شمارهٔ 551
Toggle stanza 1گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
11
گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را
22
نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را
33
حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را
44
چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟
55
ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را
66
نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را
77
لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را
88
نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را

