غزل شمارهٔ 4198
Toggle stanza 1از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
11
از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
موج رمیده دامن ساحل چه می کند
22
دست ز کار رفته چه محتاج دامن است
شمع گدازیافته محفل چه می کند
33
از پیچ وتاب دل خبری نیست جسم را
با پای خفته دوری منزل چه می کند
44
یک دل حواس جمع مرا تار ومار کرد
زلف شکسته تو به صد دل چه می کند
55
مجنون نمی کند گله از سنگ کودکان
داند اگر شعور به عاقل چه می کند
66
آنجاکه هست بیخبری می چه حاجت است
پای به خواب رفته سلاسل چه می کند
77
هرجلوه ای ازو رقم قتل عالمی است
آن مست ناز تیغ حمایل چه می کند
88
ای بحر از حباب نظر باز کن ببین
کاین موج بیقرار به ساحل چه می کند
99
خواهی نفس گداخته آمدبه خانه ام
گر بشنوی فراق تو با دل چه می کند
1010
لب تلخ از سوال نکردی چه غافلی
کاین زهر جانگداز به سایل چه می کند
1111
صائب ز اشک تلخ دلم لاله زار شد
با خاک نرم دانه قابل چه می کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

