غزل شمارهٔ 5653
Toggle stanza 1رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
11
رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
نیست ممکن که اثر در دل در دل آن ماه کنم
22
به کشیدن دل خود چون تهی از آه کنم؟
نیست در دست من این رشته کوتاه کنم
33
می کند گریه تراوش از دل من بی خواست
نیست در دست من این رشته که کوتاه کنم
44
چه فتاده است که از خانه نهم بیرون پای؟
من که چون چشم قناعت به پرکاه کنم
55
من که هر پاره دلم پیش بتی در گروست
به چه دل بندگی حضرت الله کنم؟
66
در وطن شد به زر قلب برابر یوسف
به چه امید برون من سر ازین چاه کنم؟
77
مرکز حلقه ماتم زدگانش سازم
هر که را از غم جانکاه خود آگاه کنم
88
پرده نکهت گل، برگ نگردد صائب
چون گره در دل صد پاره خود آه کنم؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

