Toggle stanza 1
حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی
1

حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی

بوی گل از نسیم صبا نشنود کسی

2

از بت پرست، وقت تماشای حسن تو

حرفی به غیر نام خدا نشنود کسی

3

در خلوت تو کیست که سازد صدا بلند؟

جایی که از سپند صدا نشنود کسی

4

خط جای بوسه بر لب لعل تو تنگ ساخت

اینش سزا که حرف بجا نشنود کسی

5

آمیخت چون دعا به غرض بی اثر شود

کز سایلان دعاو ثنا نشنود کسی

6

از کاهلی فتاده ام از کاروان جدا

در وادیی که بانگ درا نشنود کسی

7

مستغنی از دلیل بود هر که واصل است

در کعبه حرف قبله نما نشنود کسی

8

صائب چنین که ما به زمین نقش بسته ایم

بهر چه عذر لنگ ز ما نشنود کسی؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور