Toggle stanza 1
جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
1

جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر

غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر

2

حرف از صفای سینه مگو پیش زاهدان

آیینه پیش طلعت این زنگیان مگیر

3

از پیچ و تاب راه به منزل رسیده است

بر یک زمین قرار چو سنگ نشان مگیر

4

جز سرو پایدار درین بوستانسرا

بر هیچ شاخسار دگر آشیان مگیر

5

چون عزم صادق است ز کوشش مدار دست

در راه راست توسن خود را عنان مگیر

6

این برق خانه سوز مهیای جستن است

ای خون گرفته، نبض من ناتوان مگیر

7

سوزانترم ز آتش بی زینهار عشق

ای بیخبر، دلیر مرا بر زبان مگیر

8

تا بی حجاب، روز توانی سفید شد

خفاش وار از نفس خلق جان مگیر

9

صائب به قدر مستمعان خرج کن سخن

از طوطیان شکر، ز هما استخوان مگیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور