غزل شمارهٔ 4060
Toggle stanza 1تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
11
تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
پا از گلیم خویش نبایددراز کرد
22
پستان حنظلم به دهن تنگ شکرست
نتوان به تلخروییم از شیر باز کرد
33
بر جبهه اش غبار خجالت نشسته باد
سیلی که بر خرابه من ترکتاز کرد
44
در آستین بخت بلندست این کلید
نتوان به زور دست در فیض باز کرد
55
مست خیال را به وصال احتیاج نیست
بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد
66
در پرده بود راز حقیقت گشاده روی
منصور از برای چه افشای راز کرد
77
سرو تو پیش من ره آزادگی گذاشت
رخسار ساده تو مرا پاکباز کرد
88
صائب به پیشگاه حقیقت قدم گذاشت
مردانه طی کوچه تنگ مجاز کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
خود را ندید آینه تا چشم باز کرد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1091
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 133
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201
آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
صلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195
پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4059

