غزل شمارهٔ 201
Toggle stanza 1تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
11
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
22
دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد
از جان بشست دست و به جانان دراز کرد
33
فریاد برکشید چو مست از شراب عشق
بیخود شد و ز ننگ خودی احتراز کرد
44
چون دل بشست از بد و نیک همه جهان
تکبیر کرد بر دل و بر وی نماز کرد
55
بر روی دوست دیده چو بر دوخت از دو کون
این دیده چون فراز شد آن دیده باز کرد
66
پیش از اجل بمرد و بدان زندگی رسید
ادریس وقت گشت که جان چشم باز کرد
77
چندان که رفت راه به آخر نمیرسید
در هر قدم هزار حقیقت مجاز کرد
88
عطار شرح چون دهد اندر هزار سال
آن نیکویی که با دل او دلنواز کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
خود را ندید آینه تا چشم باز کرد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1091
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 133
پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4059
تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
پا از گلیم خویش نبایددراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4060
آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
صلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195

