Toggle stanza 1
خنده‌ی بی‌جا مزن تا طعن بی‌جا نشنوی
1

خنده‌ی بی‌جا مزن تا طعن بی‌جا نشنوی

پا منه بیرون ز راه شرم تا پا نشنوی

2

تا تو حسن و عشق را از یکدگر دانی جدا

بوی یوسف از گریبان زلیخا نشنوی

3

کوه در ردّ صدا بی‌اختیار افتاده است

با گرانقدران مگو حرف سبک تا نشنوی

4

گوش خود را چون صدف سنگین کن از آب گهر

تا ز ابر‌، آوازه‌ی احسان دریا نشنوی

5

گوش تن چون حلقه از بیرونِ در دارد خبر

زینهار از تن‌پرستان قصه‌ی ما نشنوی

6

سطحیان چون کف ندارند از دل دریا خبر

حرف عشق از زاهدان بادپیما نشنوی

7

کافران بت را به معبودی ستایش می‌کنند

وصف دنیا زینهار از اهل دنیا نشنوی

8

طالع شهرت ندارد در وطن فکر غریب

بوی عنبر تا بُوَد صائب به دریا نشنوی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور