Toggle stanza 1
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
1

لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون

چه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون

2

به مهر خال شود تنگ جا درین محضر

اگر ز روی تو آید خط این چنین بیرون

3

هوای کوی خرابات آنقدر شوخ است

که تخم سوخته می آید از زمین بیرون

4

به استخون نرسد تا ز فقر تیغ ترا

مکن چو نال قلم دست از آستین بیرون

5

ز عشق او دل تنگی شده است قسمت من

که از بهشت مرا می برد غمین بیرون

6

ز کار بسته من عاجزست تردستی

که از جبین سپر برده است چین بیرون

7

نشسته نقش کجی آنچنان درین ایام

که نام، راست نمی آید از نگین بیرون

8

اگر چه ناله من چرخ را ز جا برداشت

نیامد از لب کس صائب آفرین بیرون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور