غزل شمارهٔ 1134
Toggle stanza 1نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
11
نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
مستی دارد که دنیا را فرامش کرده است
22
آنچنان کز نقشها آیینه باشد بی خبر
دیده حیران تماشا را فرامش کرده است
33
یاد دریا تازه دارد قطره را هر جا که هست
قطره پندارد که دریا را فرامش کرده است
44
در حریم سینه من با خیال یار، دل
حالتی دارد که دنیا را فرامش کرده است
55
هر کسی گویند دارد نوبتی در آسیا
آسمان چون نوبت ما را فرامش کرده است؟
66
طوطی ما بس که مشغول تماشای خودست
صائب آن آیینه سیما را فرامش کرده است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

