Toggle stanza 1
نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
1

نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است

مستی دارد که دنیا را فرامش کرده است

2

آنچنان کز نقشها آیینه باشد بی خبر

دیده حیران تماشا را فرامش کرده است

3

یاد دریا تازه دارد قطره را هر جا که هست

قطره پندارد که دریا را فرامش کرده است

4

در حریم سینه من با خیال یار، دل

حالتی دارد که دنیا را فرامش کرده است

5

هر کسی گویند دارد نوبتی در آسیا

آسمان چون نوبت ما را فرامش کرده است؟

6

طوطی ما بس که مشغول تماشای خودست

صائب آن آیینه سیما را فرامش کرده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور