Toggle stanza 1
حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
1

حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند

رفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند

2

در بساط من سودازده زان باغ و بهار

خار خاری است که در سینه افگار بماند

3

مرکز از دایره پروانه آزادی یافت

دل ما بود که در حلقه زنار بماند

4

بال پرواز ز هر موج سرابش دادند

هرکه در بادیه عشق ز رفتار بماند

5

عنکبوتی است که در فکر شکار مگس است

زاهد خشک که در پرده پندار بماند

6

زیر گردون خبر از حال دل من دارد

هرکه را آینه در پرده زنگار بماند

7

دل به نظاره او شد که دگر باز آید

آب گردید و در آن لعل گهر بماند

8

جان نمی خواست درین غمکده ساکن گردد

از غبار دل ما در ته دیوار بماند

9

شست از خون شفق صبح قیامت دامن

خون ما بود که بر گردن دلدار بماند

10

می تواند گره از کار دو عالم وا کرد

دست هرکس ز تماشای تو از کار بماند

11

دانه سوخته از خاک برآمد صائب

دل بی حاصل ما در ته دیوار بماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور