غزل شمارهٔ 3481
Toggle stanza 1حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
11
حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند
رفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند
22
در بساط من سودازده زان باغ و بهار
خار خاری است که در سینه افگار بماند
33
مرکز از دایره پروانه آزادی یافت
دل ما بود که در حلقه زنار بماند
44
بال پرواز ز هر موج سرابش دادند
هرکه در بادیه عشق ز رفتار بماند
55
عنکبوتی است که در فکر شکار مگس است
زاهد خشک که در پرده پندار بماند
66
زیر گردون خبر از حال دل من دارد
هرکه را آینه در پرده زنگار بماند
77
دل به نظاره او شد که دگر باز آید
آب گردید و در آن لعل گهر بماند
88
جان نمی خواست درین غمکده ساکن گردد
از غبار دل ما در ته دیوار بماند
99
شست از خون شفق صبح قیامت دامن
خون ما بود که بر گردن دلدار بماند
1010
می تواند گره از کار دو عالم وا کرد
دست هرکس ز تماشای تو از کار بماند
1111
دانه سوخته از خاک برآمد صائب
دل بی حاصل ما در ته دیوار بماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

