غزل شمارهٔ 2806
Toggle stanza 1سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمیگنجد
11
سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمیگنجد
که می پرزور چون افتاد در مینا نمیگنجد
22
به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی
که هرجا عشق آمد رنگ در سیما نمیگنجد
33
نمیدانم چه خواهد بود احوال گرانجانان
که تنهایی در آن وحدتسرا تنها نمیگنجد
44
مرا کرد از وطن آواره آخر جوهر ذاتی
که گوهر چون یتیم افتاد در دریا نمیگنجد
55
دلیلی بر شکوه عشق ازین افزون نمیباشد
که مجنون با کمال ضعف در صحرا نمیگنجد
66
برون تا رفتم از خود تنگ شد روی زمین بر من
که از خود هرکه بیرون رفت در دنیا نمیگنجد
77
اگر بیعانه خواهد زلف او عقل و دل و دین را
بده صائب که چند و چون درین سودا نمیگنجد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

